تبليغاتX
دریچه

افسوس...

بله...آقای اسفندیار اختیاری با به دست آوردن بیش از 74 درصد آرای ایرانیان زرتشتی بر کرسی نمایندگی نهمین دوره مجلس شورای اسلامی تکیه خواهد زد. بیش از 6600 نفر از زرتشتیان ایران در این انتخابات شرکت کردند که نسبت به دوره پیش کاهشی 600 نفری را شاهد بودیم. با در نظر گرفتن آمار مهاجرت زرتشتیان، میزان مشارکت چندان تغییری نداشته است...و اسفندیار اختیاری در انتخاباتی تقریبا بی رقیب پیروز شد همچنان که کودتاچیان اصولگرا در شهرهای مختلف بدون رقیبی جدی برنده شدند.

پرسش مهم اما اینجاست که آیا انداختن رای در صندوق هایی که هنوز بوی خون جوانان  ایرانی که ذو سال و نیم پیش در جستجوی رای خود کشته شدند از آنها به مشام  می رسید درست است...تا کی و چه وقت ما باید مصالح جامعه زرتشتی را که خودمان هم نمی دانیم چیستند بر همه چیز مقدم بدانیم  و سپس همه جا دم از ایرانی بودن بزنیم و خود را ایرانی زرتشتی بنامیم و خواستار حقوق برابر با دیگر ایرانیان باشیم؟ آیا آن هنگام که دشمن خارجی به میهن یورش آورد و جوانان زرتشتی همپای دیگر جوانان ایرانی در جبهه ها جانشان را کف دست گرفتند و جانانه جنگیدند با اکنون که دشمنی از جنس دیگر و به گونه ای دیگر جان و مال و تاریخ و هویت ایرانی را نشانه رفته است تفاوتی دارد؟ شهیدان جنگ به دست دشمنی خارجی به شهادت رسیدند و سهراب ها و نداها و کیانوش ها به دست خود ایرانی ها در خون خود غلتیدند و ما به آسانی خونشان را پایمال می کنیم چرا که ترجیح می دهیم تا نماینده مان 2000 رای بیشتر داشته باشد تا مبادا کسی به کمی جمعیت مان پی ببرد و خدای ناکرده نماینده مان در مجلس شرمنده نشود!

افسوس که به دلیل آنکه در ایران نیستم چندان هم حق اظهار نظر ندارم اما این موضوعی بود که همیشه مرا آزار می داد...تنها درد دلی ساده که شاید حرف دل بسیاری در ایران نیز باشد

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 20:12 توسط |

چرا تارنمای "برساد" در روز انتخابات در دسترس نیست؟

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 12:47 توسط |

آدینه 28  امردادماه 1390

 

"برساد" سرانجام برگشت...

خوشحالم...تارنمای " برساد" سرانجام پس از ده روز بازگشت. خوشحالم هم برای برساد و هم برای "رشید شهرت" مدیر این سایت. در نوشتاری که به قلم شهرت به عنوان نخستین پست پس از وقفه ده روزه روی تارنما قرار گرفت، مدیر برساد در دردنامه ای به دلایل این وقفه ده روزه اشاره می کند و از ناملایمات و اتهاماتی می گوید که وی را از ادامه کار دلسرد کرده بودند و از تصمیمش برای اینکه برساد رسانه ای جمعی تر باشد و انتخاباتی برگزار کند.

یادم می آید در طول پنج ، شش سالی که در امرداد بودم فشار کار و موج همین اتهامهایی که شهرت را هم کلافه کرده ،هم مرا و هم یاران دیگر امرداد را به این صرافت می انداخت که عطای این کار را به لقایش ببخشیم و قلم ها را کناری نهاده و مانند بقیه به زندگی روزمره مان بپردازیم. اما خوانند گان را باید چه می کردیم؟آنانی که هر هفته چشم به راه امرداد بودند... در این مواقع که می شد حرف استاد بزرگوارم فرامرز پوررستمی به یادم می آمد که همیشه می گفت رسانه ای که در موردش صحبت نکنند مرده و بی خاصیت است. این سخن و دلگرمی های دیگر خوانندگان بود که ادامه کار را آسان و ممکن میکرد و اکنون همان داستان در مورد "برساد" صادق است...

"برساد" رسانه خبری زرتشتیان، فارغ از تمام کاستی ها و کمبودهایش و چه پولش را نماینده بدهد و چه ندهد یکی از دارایی های جامعه زرتشتیان است. امروز اگر ما از کنار تعطیل شدن این رسانه به آسانی بگذریم فردا روز نمی توان انتظار داشت تا برای حفظ دیگر دارایی هایمان سخت بایستیم...

خوشحالم برای "برساد" و برای رشید شهرت که باز هم دل به دریا زدند و در این راه گامی دوباره نهادند و برایشان پیروزی و جاودانگی آرزو دارم...

لینک خبر :

http://www.berasad.com/fa/content/view/8329/

 

مدیر تازه برای باشگاه یزد

انجمن زرتشتیان یزد به تازگی فریدون کشمیری را به عنوان رییس تازه سازمان و باشگاه جوانان زرتشتی یزد منصوب کرده است. اقدامی که حاشیه های بسیاری را به همراه خواهد داشت. اینکه یک انجمن بخواهد مدیر یکی از زیرمجموعه هایش را عوض کند حق مسلم آن انجمن است، اما برای این تغییر باید موارد بسیاری را در نظر گرفت. برای تعویض مدیری که سالها مدیریت یک مجموعه را برعهده داشته است و عملکردش هم رضایتبخش بوده و هم در این مدت به چم و خم کار و ریزه کاری هایش احاطه یافته است حتما باید دلایل بسیار محکمی وجود داشته باشند، در غیر اینصورت این تغییر نادرست بوده و می تواند تنش زا و مخل در کار مجموعه باشد. امیدوارم انجمن زرتشتبان یزد برای این تغییر، آن دلایل محکم را برای ارائه به مردم داشته باشد و امیدوارم مدیر جدید بتواند بهتر و موثرتر از مدیر پیشین عمل کند.

لینک خبر:

http://www.amordadnews.com/neveshtehNamyesh.aspx?NId=5030

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 23:15 توسط |

دوشنبه 24 امردادماه 1390

"همازور" که رفت..."برساد" کجاست؟

می گویند بی خبری خوش خبری است. اما فکر کنم این بار این مثل درست نباشد. منوچهر ارغوانی مدیر تارنمای "همازور" به دردسر افتاده است و تارنمایش هم مدتی است که از دسترس خارج است. نگرانی من اما وقتی بیشتر می شود که تارنمای "برساد" هم ده روز است که به روز رسانی نشده است. واپسین خبر این تارنما در روز 15 امردادماه در این تارنما پست شده است و از آن به بعد هیچ...

دشواری کار خبررسانی و رسانه ای را در ایران به خوبی می دانم چراکه چند سالی آن را تجربه کرده ام. اینکه روزنامه نگاران در ایران مجبورند برای آگاهی رسانی خط قرمزهای بسیاری را در نظر بگیرند و این خط قرمزها در نهایت به خودسانسوری شدید رسانه ها منجر می شود و در نتیجه خاصیت یک رسانه که آگاهی رسانی غیرجانبدارانه و روشنگرانه است کاملا تحت تاثیر قرار گرفته و دگرگون می شود. خبررسانی در جامعه زرتشتیان بر این خط قرمزها می افزاید و در نتیجه روزنامه نگار و خبرنگار رسانه زرتشتیان باری اضافی را بر دوش خود احساس می کند.

نکته اما اینجاست که آیا این رسانه ها با تمام دشواری های مختلف پیش رو توانسته اند جای خود را در جامعه باز کنند؟ آیا اگر روزی هر کدام از این رسانه ها و یا شاید تمام آنها نتوانستند به زندگی خود ادامه دهند و از انتشار بازماندند آیا جای خالی آنها در جامعه احساس خواهد شد؟ 

اینها پرسشهایی هستند که ذهن مرا این روزها به خود مشغول کرده اند. اینکه چرا جامعه واکنشی در برابر تعطیل شدن رسانه هایش از خود نشان نمی دهد؟ من هوز هم نگرانم...هم نگران "همازور" و هم نگران "برساد". شاید در نوشتاری دیگر کمی به آسیب شناسی رسانه های زرتشتیان بپردازم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 22:46 توسط |

پنجشنبه 20 امردادماه 1390

 

همازوری یعنی دفاع از "همازور"

این روزها خیلی نگرانم. بیش از یک هفته می شود که از تارنمای "همازور" خبری نیست. به سراغش که می روی پیامی روی صفحه نمایشگر ظاهر می شود که به تو می گوید این تارنما در حال به روز رسانی است و برای بهره مندی از مطالبش باید زمانی دیگر بازگردی و آدرس ایمیلی برای فرستادن مطالب، انتقادات و پیشنهادات.همین...یک هفته است که مدام همین پیام را می بینم و به این فکر می کنم که بر سر "همازور" چه آمده است؟

منوچهر ارغوانی ، مدیر این تارنما را از نزدیک نمی شناسم ، اما از مشی آگاهی رسانی "همازور" لذت می برم. شاید چون به سلیقه من نزدیکتر است. "همازور" از آن دسته تارنماهای خبری زرتشتیان است که کمتر به ملاحظه کاری و مصلحت اندیشی روی آورده است و مطالب انتقادی بسیاری را از نویسندگان مختلف منتشر کرده است. البته این انتقادها برایش کم هزینه هم نبودند. نخستین بار چند ماه پیش بود که این تارنما فیلتر شد و پس از مدتی با پادرمیانی اسفندیار اختیاری ، نماینده زرتشتیان در مجلس دوباره آغاز به کار کرد. (البته بنا بر برخی شنیده ها نقش نماینده در فیلتر شدنش هم چندان کمرنگ نبوده است)

این بار اما گویا منوچهر ارغوانی به دردسر افتاده است. در نوشته های پیشینم هشدار دادم پیرامون برگزاری مسابقات رقص زرتشتیان که ارغوانی برگزارکننده اش بود و امیدوار بودم تا این مسئله به خیر بگذرد. اما گویا امیدواری من بیهوده بوده و دردسرهابرای ارغوانی آغاز شده اند. آنچنان که شنیده ام تعطیلی این روزهای "همازور" هم در همین ارتباط است.

جدا از خوب یا بد بودن برگزاری مسابقات رقص ، مقصود من از این نوشتار تارنمای "همازور" است. اینکه جامعه ما یکی از رسانه هایش را که به سختی به دست آورده است به آسانی از دست بدهد ، چندان امر خوشایندی نیست. و اینکه هیچکس از درون این جامعه، حتی دیگر رسانه های آن ، هیچ پشتیبانی از این رسانه نکنند حتی ناخوشایندتر است. سالهاست که حقوقمان را به عنوان یک جامعه دینی فدای مصلحت اندیشی و ملاحظه کاری های بیهوده کرده ایم. آنجا که باید می جنگیدیم تا حقمان را بگیریم ساکت نشستیم تا مبادا خشم حکومتی دامنگیرمان شود و در قرن ارتباطات یکهو بریزند و چندین هزار نفر زرتشتیان ایران را از دم تیغ بگذرانند. سکوت کردیم قصر فیرزوه را بردند...سکوت کردیم به پیامبرمان و اعتقاداتمان توهین کردند...سکوت کردیم و ما را از انجام امور دینی به بهانه تبلیغ برای دین باز داشتند...سکوت کردیم و دو دهه تنها دبیرستان دخترانه مان شد محل ندانم کاریهای یک مدیر بی دانش و بی مسئولیت و اکنون باز هم سکوت می کنیم و رسانه خبریمان را به ورطه تعطیلی می کشانند و فردا...فردا خدا می داند نوبت کیست و چیست؟

بازی را دو سره باخته ایم...هم مصلحت اندیشانه فریادمان را خود در گلو خفه کردیم و هم ساکت نشستیم تا همه چیزمان را یکی یکی از ما بگیرند. نمی گویم باید به خیابان می ریختیم و سر و صدا می کردیم و سر به شورش بر می داشتیم...نه. اما دست کم میشد پشت هم را خالی نکرد. میشد آن زمان که یکی در معرض خطر بود بقیه به کمکش بشتابند و یاریش رسانند. هنوز هم دیر نیست. امیدوارم مسئولان و رسانه هایمان برای یکبار هم که شده مصلحت را فدای حقیقت کنند و برای بازگشتن همازور تلاش کنند و امیدوارم تک تک ما ارزش داشته هایمان را بدانیم...و امیدوارم تمامی این صحبتها بیهوده باشد و مشکل"همازور" واقعا فنی باشد و فردا دوباره صفحه آبی رنگش را ببینم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 0:16 توسط |

سه شنبه 18 امردادماه 1390

 

از خبرچینی تا لوح تقدیر

هفدهم امردادماه در ایران روز خبرنگار است. اینکه در کشوری که خبرنگاران و روزنامه نگارانش یا در زندانند و یا در تبعید خودخواسته در غربت و یا مجیزگوی قدرت، ویژه کردن روزی برای خبرنگار دیگر چه صیغه ای است نمی دانم...

امردادماه اما برای جامعه زرتشتیان ایران نیز دارای یک مناسبت رسانه ای و خبرنگاری است و آن هم سالگرد بنیانگذاری هفته نامه "امرداد" است...گرچه یازده سال پیش نیمه های خرداد ماه 1379 بود که امرداد نخستین پیش شماره اش را چاپ کرد، اما نخستین شماره رسمی اش در ماه همنام نشریه چاپ شد. شاید روزی بنیانگذاران این نشریه همت کنند و خاطراتشان را از روند شکل گیری و پیدایش این نشریه مکتوب کنند تا در تاریخ بماند.

آنچه مهم است اما تاثیرگذاری این نشریه بر رفتار اجتماعی هموندان جامعه مخاطبش است. یادم می آید که در نخستین ماهها و حتی سالهای آغاز به کار امرداد هر کجا برای تهیه خبر و گزارش می رفتیم با چشمانی متعجب در پاسخ درخواست ما برای یک گفتگوی کوتاه می گفتند:" شما چی هستید؟! خبرنگار؟!!" و وقتی با پاسخ مثبت ما روبرو می شدند به این فکر می افتادند که آیا باید به پرسشهای ما جواب بدهند یا نه؟

یادم می آید بسیاری زمانها ما را خبرچین می نامیدند و تکذیب کردن گفته هایشان برایشان از آب خوردن آسانتر بود. دلیلشان هم این بود که ما بچه ایم و کم تجربه و درست از قضایا سر در نمی آوریم و در نتیجه چیزی می نویسیم که واقعیت ندارد. یادم می آید یکبار که گفته های یکی از هموندان انجمن زرتشتیان تهران درنشست هیات مدیره را در خبر آوردم ، در حالیکه در برابر بیش از بیست نفر این حرف را زده بود اما هفته بعد در نشست بعدی تکذیب کرد و باقی هموندان هیات مدیره فقط با چشمان گرد و متعجب نگاهش کردند و دم نزدند.

آنچه در آن سالها بر ما رفت یک دلیل داشت:مسئولان جامعه ما هنوز نمی دانستند نشریه خبری یعنی چه؟ درست است که انجمن زرتشتیان تهران یکی از انگشت شمار ارگانهایی در ایران بود که از دیرباز نشریه خبری داشت، اما سالها بود که از واپسین شماره آن می گذشت و خاطراتش خاک خورده و زنگار گرفته بودند. امرداد که آمد باید بازآموزی می کرد. باید به مسئولان می آموخت که شیوه رفتار با یک خبرنگار و تکنیکهای گفتگوهای خبری را بیاموزند تا دیگر در جواب پرسشهایش به او فحش خیلی رکیک ندهند...باید یاد دست اندرکاران می داد که خبرنگار ، خبرچین نیست و کارش تهیه خبر است نه تفرقه اندازی در جامعه... آنها باید می آموختند که اگر دکتر دندانپزشک هستند و دارند در مورد بازنویسی کتابهای دینی صحبت می کنند نوشتن لقب دکتر پیش از اسمشان نه تنها لازم نیست بلکه خنده دار هم هست...و سرانجام باید می آموختند که نباید و نمی توان هیچ امردادی را مرداد کرد.

امروز خیلی خوشحالم. خوشحالم که پافشاری امرداد بر اصولش سبب شده تا تمام آنانی که دیروز چماقهایشان را در هوا برای خبرنگاران امرداد می چرخاندند امروز یا خود خبرنگارند و یا صاحب رسانه و یا مسئولانی هستند که ذر روز خبرنگار به خبرنگاران جامعه شان لوح تقدیر می دهند و زحماتش را ارج می نهند...هر چند هنوز بسیارند آنانی که شفاف سازی خبرنگاران را بر نمی تابند...


+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 23:0 توسط |

چهارشنبه 12 امرداد ماه 1390

 

در حاشیه جام 31

همازوری یعنی هم اندیشی ، نه مثل هم اندیشی!

مثل اینکه داستان رقابتهای جام جانباختگان با پایان یافتن این جام تمام نشده و این رشته سر دراز دارد. ماجرا از آنجا آغاز شد که یکی از شرکت کنندگان در جام سی و یک که به گفته خودش بیست سال است که در این رقابتها شرکت می کند و با تمام کاستی هایش کنار آمده است امسال پس از پایان جام ، نامه ای را با عنوان دردنامه به وبسایتهای خبری زرتشتیان ایران ارسال کرده است. در این نامه انتقاداتی چند از کانون دانشجویان زرتشتی و نحوه برنامه ریزی پیکارهای جام جانباختگان مطرح شده است. چند نکته پیرامون این نامه و واکنش های صورت گرفته به آن به ذهنم رسید که بد ندانستم به آنها اشاره ای داشته باشم:

نخست اینکه همانگونه که در نوشته های پیشینم گفته ام انتقاد کردن تنها بیان کاستی هاست و حق تمامی افراد جامعه. همکیشی که سالهاست در این پیکارها با تمام کاستی هایش شرکت کرده است در نامه ای مشخص با نام و نشان لب به انتقاد گشوده است و از برنامه ریزی انتقاد کرده است تا دست اندرکاران چاره ای بیندیشند تا در سالیان آینده شاهد چنین کاستی هایی نباشیم. این روند طبیعی و عادی یک جامعه سالم است. انتقاد برای رفع کمبودها و کاستی ها. حال اگر ما منتقد را مقصر بدانیم که چرا انتقاد می کند جامعه را از مسیر عادی اش خارج کرده ایم. مشکل از ماست نه از منتقد.

آینه چون عیب تو بنمود راست                    خودشکن آینه شکستن خطاست

دوم اینکه در این حالت است که بزرگترین آفت ارگانهای ما هویدا می شود. آنجا که هموندان انجمنها و سازمانهای ما که همگی به صورت افتخاری و بدون دریافت حقوق و یا مزایا در این انجمن ها به فعالیت مشغولند، تاب کوچکترین انتقادی را ندارند. آنها به خود حق می دهند تا به جای زمان و نیرویی که به صورت رایگان در اختیار جامعه قرار می دهند در انجمنها هر عملی را بنا بر سلیقه خود انجام دهند و به قول معروف کسی هم به آنها نگوید بالای چشمشان ابروست. این مشکل شاه کلید انتقادناپذیری انجمنها و سازمانهای ماست. (البته ناگفته نماند که این امر در مورد تمامی هموندان انجمنها صدق نمی کند) برگزاری پیکارهایی مانند جام جانباختگان زحمت و تلاش بسیار و به راستی ایثار می طلبد. بسیار کار قابل تقدیری است که عده ای جوان با بودجه بسیار کم (چه بسا اگر بودجه کافی در اختیار کانون دانشجویان بود ، این جوانان می توانستند تا انرژی خود را به جای تمیز کردن محوطه مارکار به برنامه ریزی دقیقتر مسابقات اختصاص دهند) انرژی و زمان و زندگی خود را هفته ها برای برگزاری این مسابقات به رایگان در اختیار جامعه قرار می دهند. با این وجود اما نپذیرفتن انتقادات از شیوه برگزاری این مسابقات از ارج و اهمیت این کار دانشجویان می کاهد و آنان را افرادی کم جنبه و بی تجربه نشان خواهد داد. گرچه به راستی باور دارم که بدینگونه نیست وکانون برای شنیدن تمام انتقادات آماده و حاضر است و باز هم یقین دارم که در کانون سازوکاری هست تا کمبودها و نواقص هر جام را تدوین کرده و به گروه برگزارکننده جام بعدی تحویل دهد.

سوم و مهمتر از همه واکنشی بود که وبسایتهای مختلف زرتشتی به این نامه نشان دادند. وبسایت همازور این نامه را بدون کم و کاست در خروجی خود قرار داد. امرداد به دلیل ملاحظاتی از انتشار این نامه خودداری کرد. اما عجیب تر و غیر حرفه ای ترین واکنش را وبسایت برساد از خود نشان داد. این وبسایت خبری نخست این نامه را در خروجی خود قرار داد و پس از مدتی آن را حذف کرد و دوباره پس از مدتی این بار به جای انتشار نامه و جواب آن تنها جوابیه ای بلند بالا به قلم مدیر این سایت آقای رشید شهرت را در خروجی خود قرار داد. این کار وبسایت برساد بود که واکنشهای بسیاری را در پی داشت. کاری که در دنیای رسانه های حرفه ای و مستقل کمتر به چشم می خورد ، مگر آنکه رسانه غیر حرفه ای و یا در پی بر آورده کردن منافع و خواستهای گروهی باشد. به نظر می رسد که برساد به گونه ای در رودربایستی با کانون قرار گرفته است. برسادی ها نمی دانند بین خبررسانی مستقل و دلبستگی های خود در کانون دانشجویان کدام را برگزینند. اینگونه است که مدیر سایت ابتدا تصمیم می گیرد تا نامه منتقد را را انتشار دهد اما سپس از تصمیم خود منصرف شده و نامه را از سایت بر میدارد و سپس دلبستگی ها و وابستگی هایش به کانون که عمری را آنجا گذرانده و بارها خود برگزارکننده جام بوده است او را وادار به نوشتن جوابیه ای بلند بالا و تند در حمایت از کانون می کند و خود را هم در تیتر این جوابیه "یک به اصطلاح خبرنگار " می نامد. این یعنی نداشتن خط مشی روشن . امیدوارم آقای رشید شهرت اکنون دریافته باشند که خبررسانی مستقل و داشتن یک رسانه مستقل تا چه حد دشوار است...

و سر انجام اینکه شوربختانه ما هنوز درک درستی از معنای همازوری نداریم. این برداشت از همازوری که تمام افراد یک جامعه باید مانند هم بیندیشند تا به همازوری برسند تنها در جوامع تکصدایی قابل عرضه است. آنجا که یک رهبر به جای همه می اندیشد و دیگران هم مجبورند مانند او بیندیشند و دگرگونه اندیشان مستوجب عقوبتند. در جوامع تکثرگرا و چند صدا تمام اندیشه ها حتی اگر کاملا با یکدیگر در تضاد باشند محترم و شایسته بیانند. همازوری یعنی هم اندیشی و با هم اندیشی و نه مثل هم اندیشی...

لینک خبر:

http://hamazoor.com/persian/index.php?option=com_content&task=view&id=3763&Itemid=154

http://www.berasad.com/fa/content/view/8304/

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 23:37 توسط |

سه شنبه 11 امرداد ماه 1390

 

ولی فقیه زرتشتیان

سایت برساد خبری را منتشر کرده است مبنی بر اینکه موبد اردشیر خورشیدیان که ظاهرا هنوز ریاست انجمن موبدان را بر عهده دارد پیامی فرستاده است برای شانزدهمین همایش انجمنهای زرتشتی سراسر کشور. خواهش می کنم متن این پیام را نخست بخوانید(لینک خبر در انتهای متن موجود است) و سپس این نوشته را. نخست اینکه آنچنان که در لید این خبر آمده است موبد خورشیدیان با این پیام لرک مینوی را به همه باشندگان پیشکش کرده است. پس از مدیریت مینوی جامعه از سوی انجمن موبدان چشممان به جمال لرک مینوی هم روشن شد...!!!!

دوم آنکه جناب آقای موبد به سبک ولی فقیه حاکم یک سری باید و نباید های عجیب و غریب را هم برای هموندان انجمنها و هم برای عموم همکیشان مقرر فرموده اند. ایشان با حق به جانبی کامل مفاهیمی چون حق، چارچوب، ساختارمدیریت و خویشکاری را بنا بر سلیقه و خواست خود تعریف کرده و آنها را به عنوان بایدها برای اجرا در اختیار انجمنها قرار داده اند و من مانده ام آزادی انتخاب گاتها کجا رفته است؟ جناب موبد در پیام خود آشکارا اعلام می کنند که انجمن موبدان در این چند سال اخیر یکسری فرمولهای دینی را کشف کرده است!!! و به هموندان انجمنها نه سفارش که امر کرده اند که این فرمولهای تازه کشف شده را به همکیشان گوشزد کنند!!!

پیام جناب موبد حاوی نکات بدیع و جالب بسیاری است که خواندنش را به شما واگذار می کنم. اما روی سخنم با انجمن موبدان و شخص موبد اردشیر خورشیدیان است. جناب آقای موبد!مثل اینکه فضای استبدادی ایران شما را هم تحت تاثیر قرار داده و به اصطلاح جو گیر شده اید. نخست خویشکاری مدیریت مینوی جامعه را برای خود بر می گزینید و سپس به جای مدیریت به حاکمیت می پردازید. از بدعت های خارج از اصول دین زرتشتی که خود تعریف کرده اید انتقاد می کنید و سپس خود فرمول دینی کشف می کنید. حق را اجرای قانون می دانید حال چه آن قانون بر اساس وهومن و اندیشه نیک وضع شده باشد و چه قانونی باشد که هنجارهای جامعه را بشکند. نمی دانم شما را چه می شود اما آنچه من در این پیام شما و پیش از آن در آیین نامه موبدیاران بانو دیدم توهین به خردگرایی و اندیشه ورزی و آزادی انتخاب سفارش شده گاتها است. امیدوارم دلگیر نشوید اما شما در حال تبدیل دین زرتشتی به یک ایدئولوژی خطرناک هستید که همه از آن گریزان خواهند شد و خود شما به عنوان ایدئولوگ آن بر مسند استبداد دینی تکیه خواهید زد. تمام ایدئولوژیهای پیشین نیز دعوای هدایت انسان را داشتند و آنچه در انتها شاهدش بودیم ضلالت انسان بود . امیدوارم هم شما و همفکرانتان در انجمن گرامی موبدان لختی بیشتر به آنچه با دین زرتشتی می کنید بیندیشید...

لینک خبر:

http://www.berasad.com/fa/content/view/8298/


انجمن تهران و مشکلات همیشگی

چند سالی است که انجمن زرتشتیان تهران با مشکلات مالی روبروست. انجمنی که در پایان گردش 39 خزانه ای تقریبا پر به برکت پولهای اجاره و پذیره زمینهای قصرفیروزه داشت امروز در پرداخت برخی هزینه های جاری اش مشکل دارد. بخشی از این مشکل مالی مربوط است به اشتباه هیات مدیره گردش 40 در مدیریت منابع مالی و اولویت بندی نیاز های انجمن. بحثی که در نشست 10 امرداد ماه گردش 41 انجمن زرتشتیان تهران نیز مطرح شد. در زمان مدیریت گردش 40 انجمن ، با پرداخت هزینه های هنگفت مجوزهای ساخت پی در پی برای بسیاری از املاک انجمن گرفته شد بدون آنکه اعتبار لازم برای ساخت آنها آماده باشد. نتیجه آن شد که اکنون می بینیم. مجوزها دارند یکی یکی از درجه اعتبار ساقط می شوند و انجمن توانایی مالی برای استفاده از این مجوز ها را ندارد و این یعنی به هدر رفتن سرمایه های مادی جامعه. مدیریت منابع مالی و انسانی جامعه، تدوین بودجه های سالیانه برای انجمن و اولویت بندی نیازهای انجمن از جمله کارهای مهمی است که روزی باید در انجمن به وجود آیند. اینکه چه زمان بتوان این موارد را در انجمن اجرا کرد به اراده هموندان هیات مدیره های آینده بستگی دارد. اما بدون شک اینها از ابتدایی ترین نیازهای انجمن هستند...

لینک خبر:

http://www.amordadnews.com/neveshtehNamyesh.aspx?NId=4916 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 0:19 توسط |

چند خبر از وطن

دوشنبه دهم امردادماه 1390


آیا باید ورزش را قربانی فرهنگ کرد؟

جام جانباختگان سی و یکم هم با تمام فراز و نشیبهایش تمام شد. آنچه در ذهن ها ماند باز هم اثبات همت و تلاش دانشجویان کانونی و آنچه ذهن ها را آزار می دهد اینکه کمبودها چه وقت قرار است رفع شوند؟ در حاشیه خبرهای این رویداد گفتگویی را خواندم با دوست خوبم بهرام مزداپور از دوست خوب دیگرم کورش مرادیان در سایت برساد. بهرام مزداپور ده سال پیش هماهنگ کننده جام جانباختگان بود. بهرام به شدت گله داشت از اینکه جامعه زرتشتیان از جامهای گوناگون ورزشی اشباع شده است و نیاز دارد تا بیشتر به جای ورزش به فرهنگ و دانش بپردازد. وی معتقد است که همایشهایی مانند مانتره یا رقابتهای کتابخوانی می تواند به افزایش سطح فرهنگ جامعه کمک کند. نطر بهرام کاملا منطقی است و من با آن کاملا موافق. مشکل اما آنجاست که ورزش بخشی از فرهنگ جامعه است. فرهنگ یک جامعه شیوه زندگی مردمان آن است که پیرو مولفه های گوناگونی است. رفتاری که از یک ورزشکار در زمین ورزش سر می زند نیز پیرو فرهنگ حاکم بر آن جامعه است. شوربختانه بخش عمده این رفتار از جایی از فرهنگ می آید که جامعه زرتشتیان یا نتوانسته و نخواسته بر آن تاثیر بگذارد.  همایشهایی ماننذ مانتره و یا کتابخوانی می تواند کمکی باشد برای افراد جامعه که آن سو از هزار سوی یک فرهنگ را که تضادهای کمتری با منش زرتشتیان و جامعه زرتشتی دارد برگزینند. به نظر من تعطیل کردن یک بخش از فعالیتهای جامعه و پرداختن به بخش دیگر جامعه را از توسعه متوازن دور می کند. دانش و فرهنگ ابزارهایی هستند تا ورزش را به تکامل برسانند...

لینک خبر:

http://www.berasad.com/fa/content/view/8268/


کارگروه ها؛ اتاق فکر جامعه

دو سه روز پیش (هفتم امردادماه) کارگروه جوانان در خانه نرگس در تهران برگزار شده است. خبرش را که خواندم بسیار امیدوار شدم. این کارگروههای مختلف کم کم دارند ساختار خود را پیدا می کنند و تبدیل می شوند به اتاق فکر انجمنهای زرتشتیان. کارگروه ها جایی هستند که تجربه و تخصص دور میز می نشینند و از آن بحث های کلی و بی فایده نشستهای هیات مدیره انجمنها که در آنها هر کس ساز خودش را کوک کرده و می نوازد خبری نیست. با تخصصی تر کردن این کارگروه ها انجمنها می توانند با کمترین هزینه یک مشاوره دائمی و منبع اطلاعاتی معتمد برای تصمیماتشان داشته باشند. بزرگترین آفت این کارگروه ها نیز عدم توانایی هموندان کارگروه ها در گذاشتن زمان کافی است تا خویشکاری های کارگروه ها به گونه خواسته شده اجرا شوند که سبب آن هم افتخاری بودن هموندان است. معضلی که باید هر چه زودتر چه در مورد هیات مدیره انجمنها و چه در مورد این کار گروه ها راه حلی برایش اندیشید و اگر نه به ناکارآمد شدن ساختارشان خواهد انجامید...

لینک خبر:

http://amordadnews.com/neveshtehNamyesh.aspx?NId=4878


یاد میرزا برزو آمیغی گرامی باد

هفتم امرداد ماه چهل و دومین سالگرد درگذشت میرزا برزو آمیغی بود . مردی که گرچه زیاد نمی شناسمش اما آوازه او را از کرمانی های بسیاری شنیده ام. مردی که 49 سال آموخت و آموزش داد. گفتن در مورد زندگی و خدمات میرزا برزو را می گذارم بر عهده آرمیتا فرهمند و نوشتارش زیبایش در این باره در وبسایت امرداد که خواندنش خالی از لطف نیست...اما آنچه باید در موردش گفت ضعف حافظه تاریخی نه تنها زرتشتیان که تمام ایرانیان است. ما شوربختانه گذشته مان را به سادگی فراموش می کنیم. نه تنها تاریخ را بلکه درسهای تاریخی نیز در ذهن ما ماندگار نیستند. خواندن داستان زندگی مردان و زنانی که هریک اثری در هر جامعه ای باقی گذاشته اند بزرگترین آموزگار است. اینجا در ینگه دنیا با آنکه تاریخ چندان کهنی ندارند اما زنان و مردان تاثیرگذارشان را چنان گرامی میدارند که تمامی دانش آموزان دبستان و راهنمایی داستان زندگی بیشترشان را از برند و در عوض ما...در عوض ما دبیرستان ایرانشهر کرمان را که مفاخری چند را به جامعه معرفی کرده ویرانه کرده ایم. ویرانی ایرانشهر یعنی ویرانی دانش و یعنی آبادی خرافاتی که عده ای همواره در صددند تا آنها را به خورد جامعه بدهند...درود بر روان میرزا برزو آمیغی و دروذ برتمام کوشندگان راه دانش و خرد...

لینک خبر:

http://amordadnews.com/neveshtehNamyesh.aspx?NId=4856


+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 21:59 توسط |

چند خط از وطن

پنجشنبه ششم امرداد ماه 1390


انتقاد سازنده یعنی چه؟؟

زرتشتیان ایران همچنان سرگرم جام جانباختگان هستند و در این روزهایی که تقریبا تمامی خبرهای وبسایتهای خبری زرتشتیان ویژه این جام است یک خبر نظر مرا جلب کرد. افلاتون سهرابی فرنشین انجمن زرتشتیان شیراز در نامه ای که در آغاز نشست اخیر انجمنهای زرتشتی سراسر کشور در اختیار باشندگان قرار گرفت انتقادها و پیشنهادهایی را در مورد این نشستها ابراز داشته است. آنچه توجه مرا جلب کرد نه محتوای نامه که مفهوم انتقاد و پیشنهاد بود. یادم می آید آن زمان که در امرداد خبرنگار و یا سردبیر بودم هر گاه مطلبی انتقادی در امرداد به چاپ می رسید عده ای بلافاصله در برابر آن موضع می گرفتند و می گفتند که انتقاد باید سازنده باشد. عبارت"انتقاد سازنده" شده بود چماقی برای کوبیدن بر سر منتقد که "تو چرا انتقاد سازنده نمی کنی؟" اکنون که سالها از آن زمان گذشته است من هنوز هم معنای انتقاد سازنده را نمی فهمم. اصولا انتقاد قرار نیست ویرانگر باشد که ما به نسخه سازنده اش پناه ببریم. انتقاد بیان کاستی هاست تا آنان که دست اندرکارند و مسئول ، انتقاد را بشنوند و کاستی را ببینند و در رفعش بکوشند. اگر منظور از انتقاد سازنده انتقادی است که با پیشنهاد همراه باشد باید گفت درون هر انتقادی بی آنکه خود متوجه باشیم پیشنهاد نیز نهفته است. به عنوان مثال وقتی ما به سیستم حمل و نقل عمومی انتقاد داریم که چرا گران است پیشنهاد ما نیز درون این انتقاد نهفته است. یعنی سیستم حمل و نقل عمومی باید ارزان باشد. حال این بر عهده مسئولان شهری است که دلایل گرانی را برای ما توضیح دهند و با طرح و برنامه ای در ارزان کردنش بکوشند. حال اگر شخص منتقد خود از کارشناسان خدمات شهری باشد می تواند پیشنهادات و طرح های خود را برای کاستن از قیمت وسایل حمل و نقل عمومی به صورت کارشناسانه ارائه دهد.

انتقاداتی که به انجمنهای ما وارد هستند نیز خود حاوی پیشنهاد هستند که مسئولان انجمنها باید یا منتقد را توجیه کرده و یا در رفع آن کاستی بکوشند. سعی در کمرنگ کردن انتقاد و متهم کردن منتقد به نفاق تنها پاک کردن صورت مسئله و شیوه مستبدان است...

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 23:43 توسط |